پایان نامه ارشد

فایل دانشگاهی : بررسی رابطه کارکردهای مدیریت زنجیره تامین، مزیت رقابتی و عملکرد سازمانی- قسمت 5

رویکرد جدیدی که در سالهای اخیر بر مدیریت عملیات حاکم میشده، رویکرد مدیریت زنجیرۀ تأمین[1] است. زنجیرۀ تأمین شبکهای از تسهیلات و مراکز توزیع است که وظایف تهیه و تدارک مواد خام، تبدیل آن به محصولات نهایی و واسطهای و توزیع این محصولات نهایی به مشتریان را انجام میدهد. زنجیره های تأمین در سازمان های تولیدی و خدماتی وجود دارند، هرچند که پیچیدگی زنجیره ممکن است از صنعتی به صنعت دیگر و از شرکتی به شرکت دیگر شدیداً تغییر کند. در رقابت‌هاى جهانى موجود در عصر حاضر، باید محصولات متنوع را با توجه به درخواست مشترى، در دسترس وى قرار داد. خواست مشترى بر كیفیت بالا و خدمترسانى سریع، موجب افزایش فشارهایى شده كه قبلاً وجود نداشته است، در نتیجه شركت‌ها بیش از این نمى‌توانند به تنهایى از عهده تمامى كارها برآیند. مدیریت زنجیرۀ تأمین فعالیتها را طوری هماهنگ میكند كه مشتریان بتوانند محصولات را با كیفیت بالا و با حداقل هزینه به دست آورند. مدیریت زنجیره تأمین میتواند برای شركت مزیت رقابتی فراهم سازد. مزیت رقابتی، ارتباط مستقیم با ارزشهای مورد نظر مشتری دارد، به نحوی که در یک طیف مقایسهای هر چه قدر ارزشهای عرضه شده یک سازمان به ارزشهای مورد نظر مشتری نزدیکتر یا با آن منطبقتر باشد میتوان گفت که سازمان، نسبت به رقبای خود در یک یا چند معیار رقابتی دارای برتری و مزیت است.
رویکرد انجام این تحقیق بررسی ارتباط کارکردهای مدیریت زنجیرۀ تأمین، مزیت رقابتی و عملکرد سازمانی در سازمان های تولیدی میباشد. از آنجایی که قبل از هر چیز لازم است تا در ابتدایی ترین فصل، کلیاتی دربارۀ طرح تحقیقی مورد نظر ارائه گردد، از اینرو در این فصل سعی برآن شده است که با بیان مسأله اصلی تحقیق و تشریح مختصر موضوع و همچنین بیان ضرورت تحقیق، سوالات یا فرضیات تحقیق که در واقع راهنمای اجرایی ما در مسیرتحقیق میباشد به کلیات تحقیق اشاره نمود. همچنین برای تمرکز تحقیق لازم است که قلمرو تحقیق از بعد موضوعی، مکانی و زمانی بیان شود تا تحقیق در همین راستا پیش رود و در پایان فصل نیز با تعریف اصطلاحات و واژه های تحقیق به رفع ابهامات و روشنتر شدن هرچه بهتر موضوع سعی شده است.

در پایین درج شده است

    1. بیان مسأله تحقیق:

رقابت گسترده شرکتها را ناچار به گروهبندی و همکاری در زنجیرۀ تأمین جهت افزایش چابکی، انعطافپذیری و عملکرد آنها نموده است (ماری آننا[2]،2008). تغییرات و تحولات عمیق دنیای كسب و كار و الزامات جدید تولید و تجارت در عصر كنونی، زمینه ظهور و بروز نگرشهای جدیدی را فراهم ساخته است كه ضروری است مورد توجه دستاندركاران عرصه تولید و تجارت قرارگیرد. در همین راستا رویكردها و نگرشهای جدیدی پیرامون موضوع تأمین تحت عنوان مدیریت زنجیره تأمین گسترش یافته، به نحویكه زمینه خلق نگرشی جدید در حوزه مدیریت تأمین را فراهم ساخته است (معبودی و همكاران، 1388).
شركتها دیگر قادر نیستند به صورت مستقل فعالیت كنند، بلكه هر كدام از آنها، بخش مهمی از یک زنجیره تأمین هستند. در این حالت موفقیت نهایی یک شركت بستگی به توانایی مدیریتی آن در انسجام بخشیدن و هماهنگی شبكه پیچیدهای از روابط تجاری میان اعضای زنجیره عرضه دارد. در شرایط جدید افزایش روابط با تأمین كنندگان و توسعه روابط مشاركتی و پایدار با آنها برای كاهش هزینه ها و افزایش انعطافپذیری در برابر تغییرات بازار ضروری است (رحمانسرشت، افسر، 1387). هدف نهایی این شركتها برای مدیریت عرضهكنندگان آنها در سرتاسر زنجیره تامین، تحویل سریعتر، كاهش زمان تأخیر تولید، كاهش هزینه، افزایش كیفیت و رضایت مشتریان است (معبودی و همكاران، 1388). در این راستا برخی از شركتهای بزرگ جهان با ارائه راه حلهای جامع و مؤثر به نام مدیریت روابط تأمینكنندگان در این زمینه، بهبودهای چشمگیری را باعث شدهاند. البته پدید آمدن چنین سیستمهایی بواسطه افزایش وابستگی به پیمانكاران و تأمینكنندگان در سازمانها بوده است. برای افزایش سود،شركتها باید بتوانند در حداقل زمان ممكن، تأمینكننده مناسب را انتخاب نمایند، روابط استراتژیک را با تأمینكنندگان افزایش دهند و به صورت مؤثر با آنها در تعامل باشند. سیستمهای مدیریت روابط تأمینكنندگان ابزارهایی را ارائه میكنند كه بواسطه آنها میتوان روابط تعاملی، گسترده و استراتژیكی را با تأمینكنندگان توسعه داد. این سیستمها فرایند تداركات و تأمین استراتژیک درون سازمانها و بین چند سازمان را مدیریت مینمایند (معبودی و همكاران، 1388). مدیریت زنجیره تأمین در واقع كنترل كردن جریان مواد از میان تأمینكنندگان، تولیدكنندگان، انبارها و مشتریان میباشد (حیدری قره بلاغ، 1388). مدیریت زنجیرهْ تأمین شکل جدیدی از مدیریت کسب و کار و روابط میان اعضای مختلف زنجیرۀ تأمین را ارائه میدهد. اگرچه توافق جمعی نسبت به تعاریف و مفاهیم آن بسیار کم است، فعالیتهای مدیریت زنجیرۀ تأمین به عنوان مجموعهای از فعالیتها در راستای ارتقای مدیریت اثربخش زنجیرۀ تأمین تعریف میشود.
نگاهی نافذ به جهان پیرامون این حقیقت را آشکار میکند که «جهان امروز بسیار متفاوت از گذشته است» که در این راستا از ویژگیهای مسلط جهان امروز میتوان به جهانی شدن اقتصاد، تولید انبوه و ظرفیت مازاد در اکثر بازارها، رقابت برمبنای زمان، انبوه اطلاعات و کارآیی ارتباطات و دانش، اطلاعات و قدرت روزافزون مشتری اشاره کرد و این همه بیانگر یکپارچگی بازارهای جهانی و پیچیدگی روزافزون بازارها و پویایی محیط فرا روی شرکتها و مؤسسات تولیدی و خدماتی است. در چنین فضایی این سوال اساسی قابل طرح است که: راز بقا و موفقیت سازمانها در بازار فرارقابتی امروز چیست؟
(لی[3] و راگو[4] و سوبا[5]2006) با نگاهی به ادبیات مربوطه و بررسی نظریات متخصصان مدیریت استراتژیک پاسخ سوال را در ایجاد، حفظ و تداوم مزیت رقابتی پایداردر مییابیم، به این معنا که صاحبنظران معتقدند سازمانها برای مصون ماندن از امواج سهمگین محیطی و نیز سازگاری با الزامات رقابتی چارهای جز کسب و تداوم ضربت رقابتی پایدار ندارند. بدیهی است که رسیدن به این هدف مستلزم طراحی مسیر رقابتی بسیار هوشمندانه است که از نظر علّی مبهم و از نظر اجتماعی و و مدیریتی پیچیده است. از زمان انقلاب صنعتی شرکتها همواره در صدد بودهاند تا مزیت رقابتیشان را برای افزایش سودآوری و سهم بازار ارتقا دهند.
امروزه مسائلی چون افزایش فشارهای رقابتی؛ دشواریهای کسب و کار؛ محدودیت منابع؛ پیچیدگی فناوری؛ تخصصی شدن کارها؛ شتاب تحولات محیطی؛ عدم اطمینان به آینده و افزایش هزینه باعث شده است که افزایش مزیت رقابتی از اهمیت ویژهای در بین شرکتهای هر صنعت برخوردار باشد. مؤسسات و شرکتها برای پیشرفت در محیطهای رقابتی کسبوکار باید دید وسیعتری به خود و محیط اطرافشان داشته باشند.بسیاری از سازمانها در پی آن هستند که در الگوهای مدیریتی خود تجدید نظر کرده جهت دستیابی به مزیت رقابتی به دنبال راهکار اساسی میباشند. یکی از راه های نوین جهت کسب مزیت رقابتی، رویکرد مدیریت زنجیره تأمین میباشد که در دهه های اخیر توجه بسیاری از صاحب نظران؛ محققان؛ مدیران منابع را به خود جلب کرده و کاربرد آن روز به روز بیشتر شده است (چشم براه، مرتضوی، 1386).
مبتنی بر ادبیات فوق، فعالیتهای مدیریت زنجیرۀ تأمین از دیدگاه های مختلفی با هدف مشترک ایجاد بهبود در عملکرد سازمانی گرفته شده است. میگوئل و بریتو بر این عقیده هستند که ادبیات مدیریت زنجیرۀ تأمین از زمان تأثیرگذاری مثبت آن بر عملکرد زاده شده است. تحقیقات اخیر حاکی از آن است که سازمانها با رویکرد مدیریت زنجیرۀ تأمین سازگار شدهاند و چگونه این نتایج برای سازمان و دیگر اعضای زنجیره سودمند و اثربخش بوده است
. تأثیر مثبت مدیریت زنجیرۀ تأمین بر روی عملکرد با در نظر گرفتن ساختارهای مدیریت زنجیرۀ تأمین بهتر خواهد شد. تسهیم اطلاعات بر تبادل دانش تأثیر مستقیم میگذارد. روابط بلندمدت با تأمینکنندگان بر کاهش هزینه از طریق افزایش اعتماد و اعتبار و همچنین به تبادل دانش و سرمایهگذاری مطمئن در زمینه های خاص کمک میکند
(MigueBrito, 2011). کوه و همکارانش در مطالعهشان در شرکتهای کوچک و متوسط ترکیه یافتند که کارکردهای مدیریت زنجیرۀ تأمین اثر معنادار و مستقیمی بر عملکرد سازمان دارد.این مطالعات ارتباطات صریح و روشن بین کارکردهای مدیریت زنجیرۀ تأمین و عملکرد سازمان را نشان دادهاند (Koh et al, 2007). همچنین الاین و همکارانش در سال 2011 به بررسی ارتباط کارکردهای مدیریت زنجیرۀ تدمین با عملکرد نوآورانه و عملکرد سازمانی پرداختند و در نهایت ارتباط مستقیم و معنادار کارکردهای مدیریت زنجیرۀ تأمین با عملکرد سازمانی را نشان دادند (Alain etal, 2011).
با توجه به تفاسیر فوق میتوان ادعا كرد كه مدیریت زنجیره تأمین، راه های با ارزش بالقوهای را برای مزایای رقابتی و عملكرد سازمانی بوجود می آورد. منظور از فعالیتهای مدیریت زنجیره تأمین، مجموعه فعالیتهایی است كه یک سازمان برای پیشبرد موثر مدیریت زنجیره تأمین باید نسبت به اجرای آنها متعهد گردد.
بنابراین محقق در نظر دارد در یک مطالعه موردی به بررسی تأثیرپذیری مزیتهای رقابتی سازمان و عملکرد سازمانی از کارکردهای مدیریت زنجیرۀ تأمین بپردازد. سوال اصلی تحقیق حاضر این است که آیا کارکردهای مدیریت زنجیره تأمین بر مزیت رقابتی و عملکرد سازمانی اثرگذار هستند؟ مدل پیشنهادی محقق بر اساس مطالعه ابتدایی ادبیات موضوع به شرح ذیر می باشد. پس از مطالعه وسیعتر پیرامون موضوع مورد بحث، به بسط مدل مطالعاتی خواهیم پرداخت.
عملكرد سازمانی
مزیت رقابتی
كاركردهای مدیریت زنجیره تأمین
شکل (1-1): مدل مفهومی پژوهش

    1. اهمیت و ضرورت انجام تحقیق:

امروزه با وجود پیشرفت علوم مدیریت و به خصوص شیوه های مدیریت زنجیره تأمین، اما فقدان مهارت و تجربه كافی در پیادهسازی مناسب آن میتواند تبعات زیانباری را به دنبال داشته باشد كه از آن جمله میتوان به افزایش سطح موجودی، افزایش اتلافها، افزیش هزینه ها، افز ایش زمان تولید، كاهش رضایت مشتریان، كاهش توان رقابتی، كاهش بهره وری، كاهش سهم بازار و سود حاصله برای تمامی شركای زنجیره تامین و در كل عملكرد نامناسب و ناكارآمد زنجیره تأمین اشاره نمود. همانطور كه قبلاً ذكر شد، فقدان آگاهی كافی از جنبه های مختلف مدیریت زنجیره تامین و فقدان مهارت، تخصص و تجربه كافی در نحوه مدیریت آن و مسائلی مانند فقدان روابط قوی و درست میان اعضاء زنجیره، عدم صلاحیت زنجیره، ضعف در اجرای صحیح عملیات و لجستیک و… باعث عدم دستیابی به نتایج واقعی و برخورداری از مزایای آن می شود. در راستای حل این مسائل و مشكلات، مدیریت صحیح و موثر زنجیره تامین و كسب مهارت كافی در پیادهسازی آن، برقراری روابط مناسب، تقویت توانمندیهای زنجیره و دقت و تلاش در جهت اجرای هر چه بهتر عملیات لجستیک می تواند موثر واقع شود. همچنین انجام تحقیقات گوناگون در این زمینه و استفاده از نتایج آنها می تواند باعث ارتقاء سطح آگاهی و مهارت مدیران سازمانها در رابطه با موضوع مورد نظر شود. طبیعی است كه مدیریت زنجیره تامین در كشورهای جهان اول متولد شده است. اگر مدیریت زنجیره تامین یک نگرش باشد و در نتیجه به شرایط محیطی و بازار وابسته باشد، طبیعتاً جوابی است كه برای حل مشكلات آن كشورها و برای شرایط آنها (مانند رقابتپذیری، انعطافپذیری و تنوع) طراحی شده است. بنابراین انجام تحقیقات و پژوهشهای گوناگون از جنبههای مختلف این موضوع در كشورمان برای پرداختن به مسائل و مشكلات خاصی كه ممكن است فقط مختص شرایط سازمانهای كشورمان باشد لازم به نظر می رسد (پوراحمدی، 1392).
با مرور ادبیات موضوعی تحقیق، محققان زیادی به اهمیت بررسی فعالیتها و کارکردهای مدیریت زنجیره تأمین و همچنین مزیت رقابتی اشاره نمودهاند. (والمحمدی 2013) در پژوهش خود سه هدف عمده بررسی میزان کاربرد کارکردهای مدیریت زنجیره تأمین، شناسایی موانع و مزایای اجرای مدیریت زنجیره تأمین و همچنین بررسی ارتباط کارکردهای مدیریت زنجیره تأمین و عملکرد سازمانی را دنبال میکند. در پایان وی معتقد است، پرداختن به کارکردهای مدیریت زنجیره تأمین میتواند در بهبود فرایندهای سازمان مؤثر باشد. لی و همکاران (2006) معتقدند که فعالیتهای مدیریت زنجیره تأمین به طور مستقیم و بطور غیر مستقیم از طریق مزیت رقابتی بر بهبود عملکرد سازمانی اثرگذار میباشد. (میگوئل[6] و بریتو[7] 2011) در پژوهش خود ارتباط مثبت و معنادار فعالیتهای مدیریت زنجیره تأمین و عملکردهای عملیاتی را تأیید کردند، همچنین بر این عقیده هستند که قابلیت‌های عملیاتی در ارتباط میان این دو متغیر نقش واسطهگری ایفا میکند. مورالی[8] و همكاران (2008) بر این عقیده هستند كه زنجیره تأمین اثربخش موجب فرصتهای ایجاد مزیت رقابتی پایدار و افزایش موقعیتهای رقابتی سازمانها میشود. در پژوهش آنها بهبود رضایت مشتریان، انتخاب درست تأمینكنندگان، بهبود اثربخشی عملیات و اجرای فعالیتهای كیفی درست، تأثیر معناداری بر جایگاه رقابتی سازمان ایفا میكنند.
با توجه به بازار رقابتی کنونی علیالخصوص در صنعت خودروسازی، توجه به عوامل اثرگذار بر کسب مزیت رقابتی حائز اهمیت فراوان میباشد. بدین منظور به بررسی صنعت خودروسازی یکی از صنایع مهم بخش تولیدی کشور است خواهیم پرداخت. شرکت پایا کلاچ با بیش از 20 تأمین کننده در داخل کشور با توجه به زنجیره تأمین داخلی استراتژیک به دنبال استفاده از حداکثر کارایی این زنجیره و به دنبال آن بهره گیری از این زنجیره جهت تقویت مزیت های رقابتی خود میباشد. به دلیل شرایط خاص کنونی کشور و همراستایی عوامل انتخاب شده در مدل تحقیق حاضر و نیازمندیهای شرکت پایاکلاچ، انجام این تحقیق میتواند به عنوان راهنمایی در انتخاب استراتژی های سازمان در جهت تعیین چشماندازهای آتی آن باشد.
بر این اساس ضرورت بررسی ارتباط کارکردهای مدیریت زنجیرۀ تأمین، مزیت رقابتی و عملکرد سازمانی در فضای تولیدی نمایان میگردد.

    1. اهداف تحقیق:

هدف اساسی تحقیق پیش رو عبارت است از بررسی رابطه کارکرد های مدیریت زنجیره تأمین با مزیت رقابتی و عملکرد سازمانی
اهداف فرعی پژوهش عبارتند از: