پایان نامه ارشد

پژ.هش علمی :بررسی رابطه کارکردهای مدیریت زنجیره تامین، مزیت رقابتی و عملکرد سازمانی- قسمت 8

شاخص ارزیابی

هزینه

پاسخگویی

کارآمدی مدیریت

ریسک

سرعت بالای تغییرات و عدم قطعیت در بازارها سبب شده است تا شناخت سازمانها از زنجیره های تأمینی که در آنها عضویت دارند و نقشی که در آن بازی میکنند از اهمیت فوقالعادهای برخوردار شود. شرکتهایی که بدانند چگونه زنجیره های تأمین قوی ساخته و در آنها مشارکت کنند، مزیت رقابتی مهمی در بازارشان در اختیار خواهند داشت. زنجیره های تأمین، کلیه شرکتها و فعالیتهای مورد نیاز کسب و کار جهت طراحی، تحویل و استفاده از یک محصول یا خدمت را شامل میشوند. هر کسب و کاری برای بقا و پیشرفت به زنجیره های تأمین خود وابسته بوده و در هر کدام از آن زنجیره ها نقشی را ایفا میکند (هوگوس، 2003).
صاحبنظران طی بررسیهای علمی خود به تعاریف مختلفی از زنجیره تأمین دست یافتهاند که در زیر به تعدادی از این تعاریف اشاره میگردد:

در پایین درج شده است

  • یک زنجیرۀ تأمین شامل تمامی مراحلی است که بطور مستقیم یا غیرمستقیم در برآورده ساختن خواست مشتری دخیل هستند. زنجیره تأمین شامل سازندگانو تأمینکنندگان میشود بلکه بخشهای حمل و نقل، انبارها، خردهفروشان و حتی خود مشتریان را در برمیگیرد (چوپرا و میندل، 2003).
  • یک زنجیرۀ تأمین شبکهای از تجهیزات و امکانات توزیع است که عملیاتهای تأمین مواد، تبدیل مواد به محصولات نیمه ساخته و نهایی و توزیع محصولات نهایی در بین مشتریان را بر عهده دارد (گانشان و هاریسون، 1995).
  • سیستمی یکپارچه که فرایندهای تجاری بهم مرتبط را باهم هماهنگ میسازد تا بتواند:

  1. به تهیه مواد و قطعات بپردازد.
  2. این مواد اولیه و قطعات را به محصول نهایی تبدیل کند.
  3. باعث افزایش ارزش محصولات تولیدی شود.
  4. این محصولات را بین خردهفروشان یا مشتریان توزیع کند.
  5. باعث تسهیل تبادل اطلاعات بین نهادهای تجاری مختلف شود (به عنوان مثال تأمینکنندگان، توزیعکنندگان،خردهفروشان و سازمان های ارائه دهنده خدمات پشتیبانی) (ساولی، 1383).

  • بر اساس تعریفی که توویل و همکارانش در سال 1992 ارائه میکنند “زنجیرۀ عرضه” سیستمی است که قسمتهای اصلی آن تأمینکنندگان مواد اولیه، سرویسهای توزیع و مشتریان هستند که همه آنها از طریق جریان رو به جلو مواد و جریان رو به عقب اطلاعات با هم متصل میشوند (اقدسی و ملیحی،1384).
  • یک زنجیرۀ تأمین شامل همه تسهیلات (امکانات)، وظایف و کارها و فعالیتهایی میشود که در تولید و تحویل یک کالا یا خدمت از تأمینکنندگان (و تأمینکنندگان آنها) گرفته تا مشتریان (و مشتریان آنها)، همه درگیر هستند و شامل برنامه ریزی و مدیریت عرضه و تقاضا، تهیه مواد، تولید و برنامه زمانبندی محصول یا خدمت، انبارکردن، کنترل موجودی و توزیع، تحویل و خدمت به مشتری میشود (فیضآبادی، 1386)

در یک تعریف کلی میتوان چنین نتیجه گرفت که:زنجیره تأمین زنجیرهای است که همه فعالیتهای مرتبط با جریان کالا و تبدیل مواد، از مرحله تهیه مواد اولیه تا مرحله تحویل کالای نهایی به مصرفکننده را شامل میگردد. در ارتباط با جریان کالا، دو جریان دیگر یکی جریان اطلاعات و دیگری جریان منابع مالی و اعتبارات میباشد، حضور دارد (کاگلین، 1998).
2-3- مدیریت زنجیرۀ تأمین:
گسترش بازارها و محصولات، رقابتها را از سطح مابین شرکتها به سطح مابین زنجیره های تأمین کشانده و تمرکز بر بهبود فعالیت های این زنجیره ها، تنها مسیر دستیابی به مزایای رقابتی در بازار جهانی کسب و کار امروزه است. در این رابطه، نگرش مدیریت زنجیرۀ تأمین از استراتژیهای قوی برای رقابتپذیری شرکتها و زنجیره های تأمینشان تلقی میشود، بطوریکه پس از معرفی واژه مدیریت زنجیرۀ تأمین توسط آقایان الیور[11] و وبر[12] در سال 1982، گسترش قابل ملاحظهای در روند بکارگیری این رویکرد پدیدار گشته و این اعتقاد در میان اکثر سازمانها بوجود آمده است که رقابت تنها در سطح مابین سازمانها مطرح نبوده و این زنجیره های تأمین هستند که با یکدیگر رقابت میکنند (مدیری و همکاران، 1389). اصطلاح “مدیریت زنجیره تأمین” در اواخر دهۀ هشتاد میلادی مطرح شد و در دهه 90 بصورت گستردهای مورد استفاده قرار گرفت. پیش از این تاریخ، عباراتی همچون “لجستیک[13]” و “مدیریت عملیات[14]” به کار میرفت (هوگوس، 2003). بر اساس تعریفهای ارائه شده برای زنجیرۀ تأمین، میتوان مدیریت زنجیرۀ تأمین را بصورت آنچه که برای تأثیرگذاری بر زنجیرۀ تأمین و رسیدن به نتایج موردنظر انجام داده میشود، تعریف نمود.مدیریت زنجیره تأمین نتیجه تکاملی مدیریت انبارداری است. در دهه 60 کارشناسان با مطالعه بر روی رابطه داخلی بین انبارداری و حمل و نقل و یکپارچهسازی آنها قادر به کاهش موجودی خود شدند که حاصل این مطالعات مدیریت توزیع نام گرفت. در مسیر تکامل با اضافه شدن مباحث مدیریت ساخت، تدارکات و سفارشها به مدیریت توزیع مفهوم لجستیک پدید آمد و وضعیت کنونی یعنی زنجیره تأمین نتیجه بهم پیوستن حلقه های عملیاتی مختلف است که در ابتدای آن عرضهکنندگان و در انتهای آن مشتریان قرار دارند (پویا، 1384).
برخی از تعاریف مدیریت زنجیرۀ تأمین عبارتند از:

  • هماهنگسازی نظاممند و راهبردی بخشهای سنتی کسب و کار و همچنین تاکتیکهایی که در این بخشها بکار میرود، اعم از درون شرکتی خاص و یا در کل زنجیره، با هدف بهبود بلندمدت کارکردهای هریک از شرکتها و کل زنجیره تأمین (خاورپور، 1386).
  • بنا به تعریف انجمن حرفه ای مدیریت زنجیرهْ تأمین، مدیریت زنجیرهْ تأمین شامل برنامه ریزی و مدیریت تمامی فعالیتهای منبعیابی، تهیه، تبدیل و فعالیتهای مدیریت لجستیک مانند هماهنگی و همكاری میان اعضای كانال تأمین میباشد (والمحمدی، 2013).
  • مدیریت زنجیرۀ تأمین هماهنگسازی تولید، موجودی، محل و موقعیت و حمل و نقل در بین اجزای زنجیره به منظور رسیدن به بهترین ترکیب پاسخ دهی و کارایی برای بازار موردنظر است (هوگوس، 2003).
  • مدیریت زنجیرۀ تأمین شامل مجموعهای از رویكردها و عملكردها برای یكپارچگی اثربخش تأمینكنندگان، سازندگان، توزیعكنندگان و مشتریان جهت بهبود عملكرد بلندمدت سازمانهای انفرادی و همچنین زنجیرهْ تأمین به عنوان یک كلیت در كسب و كار میباشد (والمحمدی، 2013).

در یک زنجیرۀ تأمین مدیریت شده سازندگان و تأمینکنندگان، خریداران و مشتریان بعبارت دیگر همه اعضا در آن سازمان گسترش یافته با هم کار میکنند تا یک محصول و یا یک خدمت مشترک را به بازار عرضه کنند، که مشتری مایل است برای آن پول پرداخت کند. این شرکت چند گروهی، بصورت یک سازمان گسترش یافته عمل میکند و از منابع مشترک (افراد، فرایندها، تکنولوژی و معیارهای عملکردی) استفاده میکند تا به همافزایی عملیاتی دست یابند. نتیجه، محصول یا خدمتی است با کیفیت بالا، هزینه کم و قابل دسترس (خاورپور، 1386). با توجه به تعاریف مطرح شده که از سوی صاحبنظران مختلف بیان گردیده میتوان به این نتیجه رسید که:مدیریت زنجیرۀ تأمین مشتمل میشود بر یکپارچهسازی فعالیتهای زنجیرۀ تأمین و نیز جریانهای اطلاعاتی مرتبط با آنها از طریق بهبود در روابط زنجیره تأمین ، برای دستیابی به مزیت رقابتی قابل اتکا (خاورپور، 1386).
مدیریت زنجیرۀ تأمین به زنجیرۀ تأمین و سازمان های درون آن بصورت یک مجموعه واحد نگاه میکند. این مدیریت، روشی نظاممند را برای ادارۀ فعالیتهای مختلف مورد نیاز جهت هماهنگسازی جریان محصولات و خدمات با هدف ارائه خدمات بهتر به مشتری نهایی ایجاد میکند. این روش نظاممند، چهارچوبی را برایپاسخگویی مناسبتر به نیازهایی از کسب و کار ایجاد مینماید که امکان تعارض در بین آنها وجود دارد. مدیریت کارای زنجیرۀ تأمین نیازمند بهبود همزمان در سطح خدمتدهی به مشتری و کارایی فعالیتهای داخلیشرکتهای عضو زنجیره است. سطح بالای خدمت به مشتری به معنای نرخ بالای تأمین سفارشات، نرخ بالای تحویل به موقع و نرخ پایین محصولات مرجوعی از طرف مشتریان است. در مقابل، کارایی داخلی برایسازمان های یک زنجیره تأمین به معنای آن است که این سازمانها نرخ بازگشت مطلوبی از سرمایه های خود بدست آورده و راه هایی را برای کاهش هزینه های عملیاتی و فروش خود پیدا نمودهاند (هوگوس، 2003).
مدیریت زنجیره تأمین بر هماهنگی نزدیک بین بنگاه های مختلف درگیر در زنجیره، تأکید دارد و این امر مستلزم آن است که اعضای زنجیره تأمین احساس کنند بخشی از شبکه پیچیده هستند. همه بنگاه های موجود در شبکه، در ایجاد سطح مطلوبی از فعالیت ها و برآوردن نیازمندیهای مشتریان نقش دارند که در این صورت عملکرد بنگاهی معین بر فعالیت های سایر بنگاه ها اثر میگذارد. اگر فعالیتی در یک بنگاه بدرستی انجام نشود، متعاقباً این امر منجر به عملکرد ضعیف و بیثباتی تراکم کاری در حوزه های دیگر میشود و اثربخشی کل زنجیره را به خطر میاندازد (خاورپور، 1386). امروزه با توسعه روزافزون روش های مدیریتی، مدیریت زنجیره تأمین و لجستیک به عنوان مبنای تجارت شناخته شده است. با توجه به گسترش رو به افزایش تبادلات کالاها و خدمات در ابعاد و زوایای مختلف جهت جلوگیری از بروز مشکلات، تکنیکهای مختلفی در مدیریت زنجیره تأمین مطرح گردیده است. بررسیها نشان داده است شرکتهایی که همگام با پیشرفت تکنولوژی اطلاعات، فرایندهای خود را یکپارچه مینمایند، سریعتر پاسخگوی تغییرات بازار میباشند و از انعطافپذیری بیشتری برخوردارند. دو جزء اصلی یک زنجیره تأمین یکپارچهسازی واحدهای سازمانی درون زنجیره و هماهنگسازی جریانهای درون زنجیره است.
یکپارچهسازی شامل اجزایی است که باعث ایجاد روابط همکارانه بلندمدت مابین سازمان های عضو زنجیره میشود و موارد ذیل را در بر میگیرد: