پایان نامه ارشد

پژ.هش علمی :بررسی انواع برنامه ریزی طرح های جامع شهری- قسمت 30

البته به طبقه بندی فوق می توان گروه هایی مانند كارگران مهاجر، سالمندان و یا زنان و
مردان كارگر در مشاغل ساده را نیز افزود.

    1. آسیب های اجتماعی جوانان

رشد فرایند شهرنشینی و گسترش كلان شهرها و تمركز جمعیت جوانان در كلان شهرها كه گاهی به بیش از 50 درصد نیز می رسد، به همراه فقر و بیكاری مزمن كه اغلب این شهرها گرفتار آن هستند باعث می شود تا جوانان به شكل ویژه ای در معرض آسیب های اجتماعی ناشی از فقر شهری قرار گیرند. اغلب مطالعات نشان می دهند كه فقر شهری نقش معنی دار و تأثیر گذار در این آسیب ها دارند. جوانان هم خود بخش مهم و قابل توجهی از گروه های آسیب پذیر مانند افراد بی خانمان، متكدیان و زاغه نشینان را تشكیل می دهند و هم آن كه برخی آسیب های اجتماعی به شكل ویژه ای در میان جوانان گسترش می یابد. اگر بخواهیم به دو موضوع ویژه و مهم در خصوص آسیب های اجتماعی جوانان اشاره كنیم، فرار جوانان و شكل گیری باندها و گنگ ها را شاید بتوان مهم ترین آسیب های اجتماعی جوانان كه رابطه نزدیكی هم با فقر شهری دارند، ارزیابی كرد.

    1. آسیب های كالبدی

مهم ترین آسیب كالبدی كه عمدتاً ناشی از تراكم جمعیت، مهاجرت و فقر شهری است شكل گیری زاغه ها و حاشیه های شهری است. همچنین در بسیاری از كلان شهرها شكل گیری نقاط آلوده شهری نیز در فضای فیزیكی و كالبدی شهر ظهور و نمود قابل توجهی دارد.

    1. زاغه نشینی

یكی از ابعاد مهم و قابل توجه فقر شهری شكل گیری حاشیه های شهری گسترده است؛ امری كه از آن تحت عنوان حاشیه نشینی، آلونك نشینی، زاغه نشینی، محله های فقیرنشین و موارد مشابه آن یاد می شود. زاغه ها سكونتگاه های ناسالمی هستند كه در حواشی شهرها ایجاد می شوند و خود عاملی در گسترش آسیب های اجتماعی در شهر می شوند. این پدیده تقریباً در همه شهرهای بزرگ به خصوص در كشورهای در حال توسعه قابل مشاهده است و زندگی روستاییان فقرزده همه جا در محیط های ناسالم پیرامون شهرهای بزرگ، گسترش پیدا می كند و همراه با آن ناهماهنگی های فرهنگی و تفاوت در شیوه زندگی روستاییان شهرنشین و گم گشتگی و تغییر هویت كه در نهایت به توسعه بزه های شهری منجر می شود قابل مشاهده است. در چنین محیط هایی با توجه به محدود بودن ظرفیت امكانات و نهادها و سازمان های موجود، میزان كنترل اجتماعی كاهش می یابد و در نتیجه، بی نظمی و اختلالات مختلف و قانون شكنی و نابهنجاری های اجتماعی روز به روز گسترش بیشتری پیدا می كند(توسلی، 1383،ص.13). گزارش های سازمان ملل متحد 40 درصد سكونت گاه های جهان را به عنوان زاغه وآلونك طبقه بندی می كند و حدود یک میلیارد نفر از جمعیت شهری جهان در مناطق حاشیه زندگی می كنند. بیشتر حاشیه نشینان در آسیا، آفریقا، و آمریكای جنوبی زندگی می كنند. طبق این گزارش 550 میلیون نفر در آسیا، 187 میلیون نفر در آفریقا و 128 میلیون نفر در آمریكای لاتین و كارائیب و 54 میلیون نفر در كشورهای توسعه یافته زندگی می كنند. 31
درصد جمعیت شهری كل جهان، 43 درصد جمعیت شهری كشورهای در حال توسعه، 2/78 درصد جمعیت شهری كشورهای كم توسعه یافته و 6 درصد جمعیت شهری كشورهای توسعه یافته در حاشیه ها زندگی می كنند (گزارش رسمی اسكان بشر سازمان ملل متحد، 2003)
حاشیه نشینی و اسكان غیررسمی به سبب ایجاد فقر و گسترش آن، به مخاطره انداختن محیط زیست و تحمیل هزینه های بسیار بر مدیریت شهری، تهدیدی جدی برای توسعه پایدار هر شهری است.
در مورد مفهوم حاشیه نشینی تعاریف متفاوتی توسط صاحب نظران و پژوهشگران مختلف ارائه شده است كه در هر كدام از آنها بر ابعاد خاصی از این پدیده تأكید شده است . این تفاوت ها هم می تواند ناشی از شرایط محیطی، اجتماعی یا اقتصادی مناطق مورد مطالعه باشد و هم می تواند ریشه در دیدگاه های فكری ارائه كنندگان این تعاریف داشته باشد.
در مجموع می توان تعاریف حاشیه نشینی را بر مبنای مؤلفه ها و متغیرهای مركزی كه مد نظر قرار می دهند دسته بندی كرد. دسته اول تعاریف حاشیه نشینی آنهایی هستند كه عمدتاً بر مبحث نوع مسكن و ویژگی های سكونتی محله های حاشیه نشین تأكید می كنند.
حاشیه نشین كسی است كه در واحدهای مسكونی اطراف شهر كه فاقد پروانه های ساختمانی مجاز و تسهیلات شهری است زندگی می كند. بر این اساس، حاشیه نشینی نوعی مسكن تعریف می شود كه افرادی بدون اجازه و یا پرداخت اجاره بها، آنجا را اشغال كرده و پناهگاه خویش قرار داده اند. در این نظریه ها عمدتاً نحوه استفاده از زمین و كیفیت مسكن مبنای تعریف قرار می گیرد. كلینارد در مورد چگونگی شكل گیری زاغه نشینی و الگوی حاشیه نشینی در كشورهای جهان سوم می گوید كه خانه های خارج شهر، مربوط به ساكنان كم درآمد است كه مشكل تر می توانند به تسهیلات مركزی شهر دسترسی داشته باشند.
كولین در امر حاشیه نشینی سه گروه را مقصر می داند: صاحبخانه ها، ساكنان و اجتماع. صاحبخانه ها به خاطر منفعت طلبی شان، ساكنان به خاطر فقر و بی توجهی و عدم نگهداری صحیح شان و اجتماع به علت این كه به مناطق زاغه نشین اجازه رشد می دهد و در از بین بردن آنها كوشش نمی كند و دولت را در برای حفظ استانداردهای اجتماعی یاری نمی نماید. مكینتاش نیز چهار عامل را در نظریه حاشیه نشینی مورد توجه قرار می دهد: محیط فیزیكی اطراف خانه، شرایط فیزیكی خانه، صاحبخانه ها و ساكنان آن. او معتقد است كه با بهبود شرایط فیزیكی، می توان به مسأله حاشیه نشینی پایان داد. به عقیده او، برای از میان بردن زاغه ها می باید شرایط محیطی بهبود یابد، صاحبخانه ها و ساكنان بهتر از خانه ها نگهداری كنند و مقامات دولتی، نظارت های تخصصی خویش را اعمال كنند
دسته دیگر از تعاریف، عمدتاً متغیرهای اجتماعی را ملاك تعریف خود قرار می دهند و حاشیه نشینی را بیشتر یک نوع و سبك زندگی می دانند. از این منظر، حاشیه نشینی یک شیوه زندگی است. خرده فرهنگی با مجموع های از ارزشها و هنجارها كه در محل هایی با بهداشت و سلامت كم، با كج روی های اجتماعی و مشخصات دیگری كه انزوای اجتماعی و طرد شدن را به دنبال دارد، به اجرا در می آید. افرادی كه در مناطق حاشیه نشینی زندگی می كنند از ساختار قدرت و سیاست عمومی جامعه جدایی یافته و به عنوان گروه پست اجتماعی تلقی می گردند. حاشیه نشینان از نظر اجتماعی دارای موقعیتی ضعیف بوده و در طبقه پایین اجتماعی قرار دارند . فقیر هستند و در كوچه و پس كوچه ها و در مناطق كم درآمد زندگی می كنند.
در یک تعریف كلی و با تأكید بر عامل اقتصادی می توان حاشیه نشینی را به معنای اعم، شامل تمام كسانی دانست كه در محدوده اقتصادی شهر ساكن هستند، ولی جذب نظام اقتصادی اجتماعی شهری نشده اند. جاذبه شهرنشینی و رفاه شهری، این افراد را از زادگاه خویش كنده و به سوی قطب های صنعتی و بازارهای كار می كشد. مهاجران اكثراً روستاییانی هستند كه به منظور گذران بهتر زندگی ، راهی شهرها می شوند. از منظر دیگر ، حاشیه نشینان كسانی هستند كه در سكونتگاه های غیر متعارف با ساك
نان بافت اصلی شهر زندگی می كنند . گروه های مزبور بیشتر بر اثر نیروی دافعه خاستگاه چون فقر و بیكار ی و كمتر عوامل جاذب شهری از زادگاه خود رانده شده و به شهرها روی آورده اند. از آنجا كه اكثریت این گروه ها بی سواد بوده و مهارت لازم را برای جذب در بازار كار شهر ندارند، عامل پس ران شهری نیز آنها را از شهر رانده و به حاشیه كشانده است (زاهدانی، 1369،ص.5) در برخی تعاریف دیگر سعی شده است تا مجموعه تركیبی از متغیرها در كنار هم لحاظ شوند و به هر زیستگاه شهری (یا حتی گروه اجتماعی) كه فاقد معیارها و استانداردهای زندگی متعارف شهری باشد (اعم از این كه در حاشیه فیزیكی باشد یا در قلب شهر واقع گردد) حاشیه نشینی گفته شود. بر اساس این تعریف، حاشیه نشینی سه چهره اصلی اجتماعی (زبان، قومیت و مذهب، مهاجر بودن و…)، كالبدی (معابر تنگ و باریك، خانه های محقر، بهداشت پایین و…) و اقتصادی (اقتصاد و اشتغال غیر رسمی) متفاوت با شهر اصلی دارد (نقدی، 1386،ص.26).
با وجود تعاریف مختلفی كه از حاشیه نشینی شده است، مناطق حاشیه نشین عمدتاً ویژگی های مشابهی دارند. منطقه حاشیه نشین عمدتاً مكانی است كه جمعیت در آن متراكم است و از لحاظ فیزیكی از امكانات برخوردار نیست و از شرایط نامناسب تا نبود تسهیلات و امكاناتی نظیر آب آشامیدنی، فاضلاب مناسب و شرایط بهداشتی بهینه رنج می برد. فقر ویژگی مسلط مناطق حاشیه و زاغه های شهری است و مطالعات مختلف نشان دهنده تمركز فقر در این مناطق است. فقر اقتصادی به همراه ضعف مهار تهای فنی، سطح سواد و دانش كم، باعث می شود تا سهم مشاغل غیر رسمی در این مناطق افزایش یابد. هسته اولیه شكل گیری و گسترش اغلب مناطق حاشیه ای شهر وابستگی های قومی و خویشاوندی است (افتخاری راد، 1382،ص.76) همچنین در این مناطق نرخ جرم، بزهكاری و خشونت بسیار بالاست و یكی از وجوه ممیزه مناطق حاشیه شهر است. گذشته از این، فرزندان این خانواده ها سرگرمی های سالمی ندارند و اكثراً از آنجا كه در مناطق كثیف و غیر استاندارد زندگی می كنند، جایی برای تفریحات سالم خود نم ییابند(نقدی، 1386،ص.25 ).
تراكم بالای جمعیت ، عدم دسترسی به خدمات مناسب شهری ، فقدان تأسیسات شهری و مدیریت ناپایدار، همگی باعث ایجاد شرایط نامناسب بهداشتی است. بیماری های واگیر مانند بیماری های پوستی، روده ای و گوارشی از شایع ترین بیماری های رایج در این محدوده ه است. كودكان دچار فقر تغذی های و مادران نیز از امكانات و دانش بهداشتی و مراقبتی اندكی برخوردار هستند (افتخاری راد، 1382، ص.77) .
حاشیه نشینی دو منشأ عمده دارد، منشأ اول مهاجرت های روستایی است كه در بخش های قبل به شكل مفصل تری بدان پرداخته شد. مطالعات اخیر نشان می دهد كه این سكونتگاه ها اگرچه به شكل ذاتی توسط مهاجران شكل می گیرد اما به تدریج سهم قابل توجهی از ساكنان این مناطق را گروه های كم درآمد شهری تشكیل می دهند. به تعبیر دیگر، بخش هایی از گروه های كم درآمد شهری به دلیل افزایش هزینه های زندگی در كلان شهرها به نقاط ارزا نتر شهر منتقل می شوند (زنجانی، 1382،ص.233) . که این پدیده جدیدتر است و احتمال دارد تبعات متفاوت تری را نیز به همراه داشته باشد.
در مجموع، نظریات و دیدگاه های مرتبط با حاشیه نشینی را می توان در سه دسته كلی مسأله گرا، بنیادگرا و هدفگرا طبقه بندی كرد. دیدگاه مسأله گرا به طور اساسی پدیده را درحد یک عارضه و یک مسأله شهری تقلیل داده و با طبیعی قلمداد كردن آن درصد است تا آن را به جبری مكانی یا طبیعی و حدأكثر كاركرد ناقص و غلط برنامه ریزان و مدیران مرتبط سازد. از دیدگاه این نظریات، شكل گیری زاغه ها كه بعدها به محل جرم و زایش بزه های اجتماعی مبدل می شود نتیجه طبیعی ستیز طبقاتی برای مسكن و سكونت است. از این رو نیز این دیدگاه در نهایت سیاست پاكسازی و تخریب مجموعه های زاغه نشین را مطرح می كند.